تبليغاتX
تبليغاتX

کانون مذهبی فرهنگی شباب الجنه زنجان:":":":":":":":":":":":":":":":":":":کانون مذهبی فرهنگی شباب الجنه زنجان .:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.  

<

شباب الجنه

عکسهای رهبر


: منوي اصلي

 

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
 

 

: نوشته هاي پيشين

 

مهر 1388
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
مهر 1386
شهریور 1386
آبان 1384
آبان 1383
بهمن 1382
دی 1382
آذر 1381
آبان 1381

 

shababaljanat

 

شلمچه
.:: صفحه اصلي ::.

 

 
 
 
شهدا

اگر برای بهتر شدن این پست مطلبی یا نظری دارید اینجا را کلیک کنید 

 

                              قال الحسين (عليه السلام):         

البَخيلُ مَن بَخِلَ بِالسَّلامِ           

         بخيل کسی است که در سلام کردن بُخل ورزد.  

 

چند لحظه واقع بینانه

 

جانبازان

 

مگر شهدا دل نداشتند؟؟؟

مگر شهدا شهوت نداشتند؟؟؟

مگر شهدا غریزه جنسی نداشتند؟؟؟

مگر شهدا محبت و علاقه به جنس مخالف نداشتند؟؟؟

مگر شهدا تمایل به دنیا نداشتند؟؟؟

مگه اونا مثل ما دوست نداشتند زندگی کنند پول در بیارند ازدواج کنند و از این دنیا به بهترین نحو استفاده کنند؟؟؟

چرا اینقدر شهدا که اینقدر به ما نزدیک اند رو از خودمون دور می دونیم

فکر می کنیم اونا یه آدمای خاصی بودن که از روز اول الهی بودن و نافشون رو با نماز شب بسته بودن

اگه بخوایم واقعه بین باشیم باید خودمون رو جای اونا بزاریم اونا هم مثل ما یک آدم بودن

اما چه چیزی چه نیرویی چه عشقی چه پتانسیلی اونا را به جبهه ها کشوند

چه نیروی ماورایی در زمانی که خیلی ها به فکر انتقال دلار های خود به آمریکا بودن اونا رو به خاکریز ها کشوند

و از این دنیا یک تشک خاکی یک بقچه پارچه ای یک غذای ساده یک لباس خاکی و...... رو انتخاب کردن و پا روی خیلی چیزا گذاشتن

همون چیزایی که خیلی از ما ها حاضریم برای  بدست آوردن اون ها خیلی چیزا ها رو نادید بگیریم به قول یه اهل دل

ترسم که به کعبه نرسی ای حاجی !!!!!!!

این ره که تو میروی به ترکستان است !!!!!!!

یا مهدی ادرکنی عجل علی ظهورک

Image and video hosting by TinyPic


شلمچه

حالا مي فهمم كه چرا بر روي خاك آن سرزمين بايد آهسته قدم نهاد ، زيرا هنوز قلب هاي پاك شهدايمان در اين خاك مي تپد. دلتنگم براي آن درياچه ي كوچكِ شلمچه ، كه وقتي به آن نگاه مي كني آب هم تشنه است ، تشنه تر از كوير براي اروند رود باوفا كه به شهيدانمان آب داد ، براي آن پُل معلق ميان نيستان كه روزي شهدايمان بر روي آن گام برداشته اند و ما حالا قدم در جاي گام هايشان مي گذاريم ، كه : آري ! ما راه روشنتان را ادامه مي دهيم.

صدای شهید محسن اسدی افسر همراه سردار شهید حاج احمد کاظمی

 که لحظاتی قبل از سقوط هواپیما توسط وی ضبط شده است.

  جهت دانلود اینجا را کلیک کنید.

********************************************************************************

کلیپ شهید کاظمی

جهت دریافت این قطعه فیلم با فرمت 3gp اینجا را کلیک کنید .

خداوندا! فقط مي‏خواهم شهيد شوم،

شهيد در راه تو.

خدايا مرا بپذير و در جمع شهدا قرار بده.

خداوندا! روزي شهادت مي‏خواهم كه از همه چيز خبري هست،

الا شهادت...

با تمام وجود درك كردم كه عشق واقعي تويي

 

و عشق به شهادت بهترين راه براي دست

 

يافتن به اين عشق است.

 

نمي‏دانم چه بايد كرد؛ فقط مي‏دانم

 

زندگي در اين دنيا بسيار سخت مي‏باشد.

 

واقعاً جايي براي خودم نمي‏يابم.

 

هر موقع آماده مي‏شوم چند كلمه‏اي بنويسم،

 

آن­قدر حرف دارم كه نمي‏دانم كدام را بنويسم؟

 

از درد دنيا، از دوري از شهدا، از سختي زندگي دنيايي،

 

از درد دست خالي بودن براي فرداي آن دنيا

 

و هزاران هزار حرف ديگر كه در يك كلام اگر نبود

 

اميد به حضرت حق واقعاً چه بايد مي‏كرديم؟!

 

راستي چه بگويم؟ سينه‏ام از دوري دوستان سفر كرده،

 

از درد، ديگر تحمل ندارد.

 

خداوندا! تو كمك كن چه كنم؟

 

فقط و فقط به اميد و لطف حضرت تو اميدوار هستم.

 

خداوندا! خود مي‏دانم بد بودم و چه كردم كه

 

از كاروان دوستان شهيدم عقب مانده‏ام

 

و دوران سخت را بايد تحمل كنم.

 

اي خداي كريم! اي خداي عزيز و رحيم و كريم!

 

تو كمك كن به جمع دوستان شهيدم بپيوندم.

 

وقتي به عكس نگاه مي‏كنم، از درد سختي كه

 

 تمام وجودم را مي‏گيرد، ديگر تحمل ديدن ندارم.

 

دوران لطف بي‏منتهاي حضرت حق، دوران جهاد،

 

دوران عشق دوران، رسيدن آسان به حضرت حق.

 

واي! من بودم نفهميدم.

 

واي! من هستم كه بايد سختي دوران را طي كنم.

 

الله‏اكبر؛ خداوندا! خودت كمك كن.

 

خداوندا! تو را به خون شهداي عزيز و همه

 

بندگان خوبت قسم مي‏دهم شهادت را در همين دوران

 

 نصيب بفرما. و توفيقم بده هر چه زودتر به دوستان شهيدم برسم.

 

 

                                             فرازهايي از وصيت‏نامه شهيد احمد كاظمي

 

دیباچه

... و آن روزها که خورشید حقیقت از مشرق باورهای ما طلوع کرد ٬ دلهایمان آسمانی شد.

ستاره هایی که دل به زمین نداشته و نگاهشان به زیباترین افق آفرینش دوخته شده بود٬ برچین شدند و در آغوش بهشت جای گرفتند . وپروانه های سوخته بال ٬ شقایق ها و لاله ها در دشتی به گستره همه هستی کنگره ای برپا کردند به نام عشق.

ناگاه ابرهای تیره بر بام باورهایمان هجوم آوردند تا تبسم آزادی را به اسارت گیرند . آمده بودند تا ایران را ویران کنند و خرمشهر را غمکده.

این بود که پیر ما ٬ خورشید جماران ٬ پیروان خویش را فرا خواند تا دست بیگانه را فرو اندازند و جوانان ٬ آنان که بر شاخسار درخت انقلاب جوانه زده بودند ٬ پیام پیر را بوسه باران کردند. چفیه ها مهربانانه دست بر گردن آنان انداخته و عطر گیسوانشان را به تبرک بر می گرفتند . پیشانی بندهای سرخ و سبز بر سرهایی که سودای ولایت داشتند ٬ بسته شد. بین لب های نیایش و قرآن ها پیوندی مبارک برقرار شد و جبهه آغوش گشوده ٬ قلب های خدایی را در برگرفت و غم فراق بی قرارانه در قلب مادران لانه گزید.

امروز هم روز جنگ است

راه باز است. معبرها همه پاک شده اند. لابه لای سیم خاردارها٬ پلاک ها چشمک می زنند و شهدا هنوز ایستاده اند و با سر انگشت وفا٬ نقطه رهایی را نشان می دهند.

خط هنوز شکسته نشده است . کوله پشتی بسیجی ها لب خاکریز نشسته است . فرمانده فریاد می زند:

سنگر بکن ای برادر ٬ امروز هم روز جنگ است

امروز اما قلم ها ٬نیزه های تفنگ است

امروز میدان معنا ٬ خود عرصه کارزار است

هر واژه ای یک گلوله ٬ هر جمله ای یک تفنگ است!

باید دست به کار شد. اینجا مجنون است ٬ جزیره عاشقان ٬ صدای فرمانده از لابه لای نیزارها تا اعماق تاریخ می رسد :

« اگر ماندید ٬ بنویسید٬ حقانیت و مظلومیت این بچه ها را.»

این اثر تراوش قلمی است که راه را باز می بیند و به آن سوی افق می نگرد.

جوانان رفتند و در این میان مهدی مقدس ٬ که مکبر خورشید ( شهید مهدی مقدس در نوجوانی در نجف اشرف مکبر امام خمینی بود و مراد از خورشید در اینجا حضرت امام است ) بود و سردار سبز سیرت ولایت ٬ شتابان تر از همه و عاشقانه تر از همیشه رفت و شقایق مذهب بازگشت.

این ٬ آغاز قصه عشق بود و فرجام آن را به شما وا می گذارم و می گذارم

اينجا هويزه نيست! کربلاست

به گمانم متوجه شدی که چرا هويزه را کربلا ناميدم. آری ! اگر در کربلا امام حسين (ع) خبر شهادت يارانش را شب قبل از نبرد به آنان داد ، در هويزه نيز شب قبل از عمليات ، حسينی ديگر از نسل پاک محمد (ص) ، عمل جدش سيد الشهدا (ع) را تکرار کرد . اگر در کربلا با اسب بر پيکر شهدا راندند ، در هويزه با تانک اين کار را انجام دادند.

اما بگذار بگويم که شهدای هويزه چقدر بزرگوار بودند.

آری ! بگذار بگويم که در کربلا  بعد از اينکه حضرت فرمود فردا همه شهيد می شويم ، عده ای به امام حسين (ع) پشت کردند ، اما در هويزه

بعد از اينکه سيد حسين علم الهدی  وعده شهادت يارانش را به آنها داد ، نه تنها او را رها نکردند ، بلکه برای رسيدن زمان جان دادن در راه دوست لحظه شماری می کردند. روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد.

مبادا...

مبادا گم شود در ذهنمان احساس سنگرها

مبادا گم شود در يادمان ياد برادرها

مبادا گم شود ديروزهای ساده و سربی

مبادا گم شويم امروزها در چنبر زرها

چه پيکرها که بی سر ، در ميان آتش و خون بود

و سرها با نگاه باز خود دنبال پيکرها

هنوز از خاطرات شهر بوی زخم می آيد

و روی شانه هايمان صدای پای خنجرها

شما رفتيد با زيباترين راهی که ممکن بود

و ما مانديم ، ما بيچاره ها ، ما نابرادرها

خدا عمرت دهد ای عشق ، ما را باز ياری کن

مبادا گم شود در ذهن ما ياد برادرها

بچه های تفحص

برای بچه های تفحص و برای آنهايی که به دنبال گمشده خود می گردند ، هيچ لحظه ای زيباتر از لحظه کشف پيکر مطهر شهيد نيست؛ اما زيباتر از آن لحظه ای است که زير نور آفتاب يا چراغ قوه ،پلاکی بدرخشد. در طلائيه وقتی زمين را می شکافتيم ، پيکر مطهر شهيدی نمايان شد که همراه او يک دفتر قطور اما کوچک بود ، شبيه دفتری که بيشتر مداحان از آن استفاده مي کنند . برگ های دفتر به خاطر گِل گرفتگی به هم چسبيده بود و باز نمی شد. آن را پاک کردم. به سختی بازش کردم . بالای اولين صفحه اش نوشته بود: 

                              عمه بيا گمشده پيدا شده

                                              

برخی از اصطلاحات جبهه

خمپاره ۶۰ : عزرائيل

بسيجی: آهنربا

ژ۳: افعی سياه

توالت فرمانده هان و مسئولان: کاخ سفيد

دوشکا: بلبل خط

کلاشينکف: کلاغ کيش کن

سيفون: صدام

قاطر : ترابری ويژه

مين ضد نفر گوجه ای: پابوس

نماز شب : پا لگد کن

آفتابه‌: تک لول

مواد شيميايی : شمر ذی الجوشن

تم شهید کاظمی  مخصوص گوشی های سونی اریکسون 

 

شهید کاظمی 2

 

 

این هم یه عکس زیبا که درست است اری:

زندگی زیباست اما شهادت زیباتر

شهادت

 

                                     

                  

 

                              اینجا گلستان شهیدان به چه زیباست

                             اینجا مگر گلزار فرزندان زهراست؟

                              اینجا شهیدان خفته اند با خاطری سبز

                              لیکن نشانی از شقایق هم هویداست

                              اینجا دل جامانده ها در خود شکسته

                            اشک و دعا و سوز و ناله ورد لبهاست

                                 اینجا شهیدان میزبان عاشقانند

                           از بوی یاس و لاله و میخک که پیداست

                             اینجا مزار لاله بی نام و نشان است

                             اینجا شبیه تربت مخفی زهراست

                              اینجا اگر هر کس به معشوقش رسیده

                             حاصل ز بیداری و اشک نیمه شبهاست

                             اینجا اگر رنگ از رخ هر گل پریده

                              شرمندگی اش از رخ خونین گلهاست

                               اینجا ز خاک هر شهیدی لاله روید

                               آن لاله زار هر دل شیدا هم اینجاست

                               اینجا صدای هر شهید آید به گوشت

                               اینجا ندامت خانه ی شوریده دلهاست

                            اینجا زیارت خواندن عاشق حزین است

       

 

نظرات شما

| +| نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386 توسط   |   |  ارسال به دوستان
 


سلامتي اقامون صلوات 
اللهم صلي علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم

هيچ وقت خون شهيد هدر نمي‌رود، خون شهيد هر قطره‌اش تبديل به صدها قطره و هزارها قطره، بلكه به دريايي از خون مي‌گردد و در پيكر اجتماع وارد مي‌شود علامه شهید مطهری.